تبلیغات
 °。°。(•̪●) دنیای ساندویچی(●̮̮̃•̃) 。°。 ° - صداهایی در درل شب
سلام بروبکس از اونجایی که دیدم تو نظرسنجی چیزای ترسناک هم زیاد رای آورده گفتم چیزای ترسناک بذارم...راستی اونایی که میترسن و شب خوابشون نمیبره نرن ادامهـ...!
البت به نظر من اونقدر ترسناک نیست که ذهنت رو کلی درگیرش کنی ولی خب ترسناکه دیگه...
حالا از ما گفتن بود ولی در هر صورت نظررو باید بدی...!
این یه داستان کوتاهه در مورد روح و جن و اینا...(البت من خودمم هنوز نمیتونم باورش کنم!)
از این به بعدم از این چیزا بیشتر می ذارم...

چهارصد سال است که در مرکز شهر مکزیکو،در دل شب ناله ای سوزناک از خانه ای برمی خیزد.
گفته می شود که صدای ناله از آن زنی است که غمگنانه فریاد می زند:آه فرزندانم،فرزندان بی گناه و بی نوای من.
نام آن زن((لالورونا))یا زن گریان است.او لباس بلند ژنده ای بر تن دارد که پر است از لکه های خون.در طی شب به راه می افتد و ناله هایش را سر می دهد.
بر طبق افسانه های مکزیکی که تاریخ آن به 1550 باز می گردد صدا متعلق است به ((لوییزا دونالوییزا لورز))دورگه ای سرخپوست اسپانیایی با زیبایی خیره کننده که نجیب زاده ای به نام ((دون نونو دو مونتکلاس))او را معشوقه خویش کرد.زن برای او سه فرزند به دنیا آورد.و در انتظار آن بود که نجیبزاده او را به همسری خود برگزیند.
اما دون نونو اعتنایی به احساسات او نداشت و عواطفش فرو نشست زن را رها کرد.
لوییزای عاشق که دچار اندوه فراوان شده بود یکشب به سوی خانه عاشق خویش به راه افتاد به امید آنکه او را بیابد و او را وادار به بازگشت کند.سرانجام او را پیدا کرد اما در میانه جشن باشکوهی که به افتخار عروسی او با زنی اسپانیایی و نجیب زاده ترتیب یافته بود.
لوییز،گریان به سوی او دوید اما مرد او را از خود راند و گفت از آنجا که او خون اصیل ندارد نمی تواند همسر او بشود.
زن در حالتی غیر عادی به سوی خانه خویش بازگشت و از سر خشم فرزندان خود را با دشنه به قتل رسانید،و در حالیکه سراپایش از خون فرزندانش پوشیده شده بود جیغ زنان به میان خیابانها دوید تا آنکه دستگیر و به جرم قتل به زندان افکنده شد.
دونا لوییزا،در ملاء عام بدار آویخته شد و بدنش مدتها به دار آویزان بود تا موجب تنبه مردم شود.از آن هنگام به بعد هر شب روح او در کوچه ها سرگردانست و فرزندانش را صدا میزند.

منبع:کتاب جهان عجایب 



طبقه بندی: اطلاعات،  ترسناک، 
تاریخ : شنبه 27 آبان 1391 | 06:24 ب.ظ | نویسنده : برفی | نظر
نمایش نظرات 1 تا 30

  • paper | وبلاگ شخصی | بن تن