تبلیغات
 °。°。(•̪●) دنیای ساندویچی(●̮̮̃•̃) 。°。 ° - جک جدید
یه روز یه مردی به ادیسون میگه خدا پدر و مادرت رو بیامرزه که برق رو اختراع کردی وگرنه ما باید تو تاریکی تلویزیون تماشا می کردیممیازار موری که دانه کش است بترس از عمویش که چاقو کش استبرو ادامه بقیش از اینم باحال تره! به یه نفر میگن چرا درس می خونی میگه می خوام دکتر بشم مطب بزنم پول در آرم باهاش نیسان بخرم کار کنمبه یه نفر میگن چرا ورشکست شدی میگه بادکنک به شرط چاقو فروختمبه گدایی میگن چرا گدایی میکنی میگه می خوام پولی به دست بیارم محتاج مردم نباشمیه پیرزنه خودشو تو آینه میبینه میگه آینه ها هم آینه های قدیمیارو میره مجلس ختم برگشتنی به جای تسلیت میگه ببخشید که باباتون فوت کردیه دیوونه کیسه ی سیمان رو کولش بوده میگن چرا با فرقون نمیبری میگه آخه چرخاش گردنم رو اذیت میکنهبفرمایید اتاق ملاقات مادرزنتون اومده ملاقاتی زندانی:وای خدای من بهش بگین دیروز صبح اعدامم کردینبه یکی میگن اسمت چیه میگه حمزه ولی بروبچ بهم میگن شیش کوچیک یه روز یه نفر ساعتش خراب میشه ساعتشو باز میکنه میبینه یه مورچه مرده توشه میگه خدا مرگم بده رانندش مردبه یارو میگن دودوتا میگه بیشتر توضیح بدینتموم شد بازم براتون جک میارم
تاریخ : دوشنبه 21 آذر 1390 | 09:07 ب.ظ | نویسنده : برفی | نظر

  • paper | وبلاگ شخصی | بن تن