تبلیغات
 °。°。(•̪●) دنیای ساندویچی(●̮̮̃•̃) 。°。 ° - آن چه تو از رو میخوانی من از برم (ضرب المثل)

یک عتیقه شناس به روستایی رفته بود.در خانه مرد روستایی کاسه ای کوچک دید که بسیار ارزشمند وقدیمی بود.گربه ای از آن کاسه آب میخورد عتیقه شناس تصمیم گرفت بی آن که مرد روستایی را متوجه ارزش کاسه کند به هر ترتیبی شده آن را به دست بیاورد.این بود که شروع کرد به تعریف کردن ازگربه و گفت:اگر این گربه را به من بفروشی آن را میخرم .مرد روستایی خندید و گفت:گربه قابلی ندارد.پنج تومان بدهید و با خود ببریدش.عتیقه شناس بلافاصله پنج تومان به روستایی داد و گربه را بغل گرفت که ببرد.همین که خواست از در خارج شود تظاهر کرد که تازه متوجه ی کاسه قدیمی شده است گفت:چه خوب این را دیدم با خودم فکر میکردم در چه ظرفی به این گربه ی بیچاره آب بدهم!پس این ظرف را هم با خودم میبرم.عتیقه شناس کاسه را برداشت و مشغول تماشای خطوط عجیبی که دور تا دور کاسه نوشته شده بود شد .مرد روستایی کاسه را از او گرفت: وگفت زحمت نکش آن چه را تو از رو میخوانی من از برم این جا نوشته:چیزی را که باعث میشود روزی چهار پنج گربه ی بی ارزش را یکی پنج تومان بفروشی به هیچ قیمتی نفروش!وقتی بخواهیم به کسی بگوییم از حیله و فریب تو آگاهم و گول حرف هایت را نمیخورم از این ضرب المثل استفاده میکنیم.
تاریخ : شنبه 14 آبان 1390 | 07:36 ب.ظ | نویسنده : برفی | نظرات

  • paper | وبلاگ شخصی | بن تن